باز باران...بی ترانه...!
دیروز... باز باران.... با ترانه... با گوهرهای فراوان... می خورد بر بام خانه...واما
امروز ... باز باران ...بی ترانه... با تمام بی کسی های شبانه... می خورد
برقلب تنها... می چک دبر فرش خانه...بازمی اید صدای چک چک غم... باز ماتم پشت
شیشه. میچکد بر تنهایی من ... نمی دا نم... نمی فهمم ...کجای قطره های بی کسی زیباست؟...
نمی فهمم ....چرا مردم نمی فهمند که ان کودک ... که زیرضربه شلاق باران سخت
می لرزد...کجای ذلتش زیباست؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر ۱۳۸۸ ساعت 19:25 توسط آرمین ...
|
حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم. و حرف هایی هست برای نگفتن، حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند. و سرمایه ماورایی هر کس حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفایی که پاره های بودن آدمی اند و بیان نمی شوند مگرآنکه مخاطب خویش را بیابند.