تنها تو هستی که مرا فراموش نکرده ای همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندی.... تنها تو به صدایم گوش می دهی.... برایت از چه بگویم؟ از بی وفایی روزگار یا از دل کوچک تنهایم؟ تو هم خواهی رفت.... و من می مانم و دنیای تنهایی.... تا به کی انتظار تا به کی انتظار تا به کی منتظر ماندن و نوشتن تا بیایی؟ شاید من اشتباه می کنم دوست دارم وقت رفتن خبرم کنی تا برای اخرین بار در اغوشت گم شوم تا برای اخرین بار دستان گرم و پر محبت را با تمام وجود در بر گیرم و با تمام احساس لمس کنم....
+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد ۱۳۸۶ ساعت 8:25 توسط آرمین ...
|
حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم. و حرف هایی هست برای نگفتن، حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند. و سرمایه ماورایی هر کس حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفایی که پاره های بودن آدمی اند و بیان نمی شوند مگرآنکه مخاطب خویش را بیابند.